خاك خسته |
خاکم به سر زغصه به سر خاک اگر کنم....خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم؟
|
|
درباره وبلاگ
![]() مهشید حیران دانشجوی ترم اول مدیریت محیط زیست_کارشناسی ارشد_دانشگاه...دختری از دیار جنوب قلبم برای ایران و دموکراسی می تپد....نگاهم با سید بزرگوار اصلاح شد و دغدغه هایم برای ایرانم می باشد...دغدغه هايي براي تراژدي خاك خسته وطن................
منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
آرزوهای بر باد رفته
دلم می خواست :دنیا خانه مهر و محبت بود
دلم می خواست :مردم در همه احوال با هم آشتی بودند طمع در مال یکدیگر نمی کردند کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند مراد خویش را در نامرادی های یکدیگر نمی جستند از این خون ریختن ها .. فتنه ها.. پرهیز می کردند چو کفتاران خون آشام ..کمتر چنگ و دندان تیز می کردند!!! |+| نوشته شده توسط مهشیدحیران در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 | موضوع: چشمان ادبی نشریه آذر فریاد
یه خواهر دارم ۱۷ساله که وبلاگ ((جادوی یک لبخند ))رو می نویسه
و اولین مطلب موسیقی اش در برترین نشریه مستقل دانشجویی - دنیای موسیقی آذر فریاد قرار گرفت. |+| نوشته شده توسط مهشیدحیران در یکشنبه هفتم مرداد 1386 | موضوع: چشمان ادبی اگر گفتيد فرق ما چيه؟
اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟ در همه جاي دنيا وقتي ترتفيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود. اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟ يك نويسنده آلماني وقتي نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود اگر گفتيد تفاوت رييس جمهور ايران با رييس جمهور ديگر كشورها چيه؟؟؟؟
|+| ۱۸تیر
فردا ۱۸تیر فکر کنم همه ما هنوز و همیشه ۱۸ تیر ۱۳۷۸ را به خاطر داشته باشیم می خواستم مفصل بنویسم که دوستی اس ام اس فرستاد با اين مضموم: ((يادمون باشه كه امروز اگه حداقل در ظاهر خوش هستيم كلي ادم از ۱۸ تير ۱۳۷۸ تا حالا يا كشته شدن يا تو زندان هستن )) فقط به جرم خواستن چيزي كه حقشون بوده و هست حق اعتراض حق اعتراض...... |+| نوشته شده توسط مهشیدحیران در یکشنبه هفدهم تیر 1386 | موضوع: چشمان سیاسی آش شوری که صدای آشپز را هم در آورده است !!!
شاید سران جناح راست هرگز فکر نمی کردند آشی را که با استراتژی چراغ خاموش و موتور روشن دارند برای این ملت می پزند آنقدر شور شود که حتی خودشان هم نتوانند آن را بخورند و جوری در گلوی خودشان گیر کند که فریادشان به آسمان رود!! داستان جناح راست و احمدی نژاد لطیفه آن مرد ترسو را به یاد می آورد که نام بچه اش را رستم گذاشت و پس از مدتی خودش هم می ترسید صدایش کند!!! راستش وفتی خبر تشکیل «شورای سیاستگذاری و نظارت بر انتشار آثار و اندیشههای رئیس جمهور» را شنیدم فکر کردم شوخی است!! آخر ما تا کنون اندیشه و آثاری!!! که فابل بررسی باشد ار ایشان ندیده بودیم. اما وقتی اظهارات برحی از سران جناح راست را خواندم بد ندیدم آن را برای خوانندگان بنویسم تا آنان هم لذت ببرند: * نظر جالب بهروزی درباره شورای افکار احمدینژاد: عضو شورای مرکزی جبهه پیروان خط امام و رهبری در واکنش به تشکیل «شورای سیاستگذاری و نظارت بر انتشار آثار و اندیشههای رئیس جمهور» گفت: بهتر است این شورا کار مشاوره به آقای احمدینژاد را انجام دهد تا رفتار و گفتار ایشان از پشتوانه فکری برخوردار باشد. وی با بیان این مطلب افزود: بسیاری از اصولگرایان همواره به آقای احمدینژاد پیشنهاد میدادند که مشاوران قوی و کارشناس برای خود انتخاب کنند تا گفتار و اعمالشان حساب شدهتر و با پشتوانه فکری و علمی باشد. بهروزی تشکیل این شورا را در صورت انجام مشاوره به رئیس جمهور مفید دانست و گفت: اگر چنین شورایی به آقای احمدینژاد مشاوره بدهد، مفید محسوب میشود و میتوان آن را برای خود احمدینژاد و مردم مثبت ارزیابی کرد. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مهشیدحیران در شنبه نهم تیر 1386 | موضوع: چشمان سیاسی احمدی نژاد معجزه
به همه اصلاح طلب ها پیشنهاد می کنم حتما کتاب((احمدی نژاد معجزه هزاره سوم )) نوشته
((سرکار خانم رجبی)) رو بخونن ... تازه اون موقع است که پی می بریم معجزه یعنی چی قیمتش ۲۰۰۰ تومان وجه رایج مملکت واز بهترین کاغذها هم استفاده شده و البته به چاپ دوم رسیده شما پیدا کنید پرتقال فروش را... پی نوشت: منم فیلم رو دیدم... فیلمی که گفته می شه سید محمد خاتمی با یک خانم دست داده دست دادن واضح نبود بیشتر شبیه به این بود که دفتری یا چیزی از طرف مقابل گرفته باشه و خاتمی هم کسی نیست که اگه این کار رو انجام می داد بخواد تکذیب کنه ما من فرض رو می ذارم روی اینکه دست داده با این فرض من به عنوان یک زن همیشه مدیونشم چرا که بالاخره یکی پیدا شد که بگه که خانومها هم آدم هستن چرا من نمی تونم دست بدم؟؟؟اگه سید این کارو کرده باشه فقط احترام گذاشته به یک خانم و کارش قابل تقدیره... چطور ما انتظار داریم تمام عالم حجاب ما رو قبول کنند ولی یک توریست که توی عمرش مانتو شلوار نپوشیده باید طوری لباس بپوشه که مانع آزادی عملش بشه بهتره یاد بگیریم به فرهنگها احترام بذاریم شما به عنوان یک آقا یک بار امتحان کنید که دستتون رو برای عرض ادب پیش ببرید و طرف مقابل امتناع کننه...امتحان کنید مطمئنم تجربه خوبی خواهد بود شاید احساس ما رو بفهمید بهتره یادمون بیاد خانم ها هم انسانند پی نوشت ۲: چند ماهی بیشتر به انتخابات مجلس هشتم باقی نمانده است و شرایط بسیار حساس است و حائز ا همیت بسیار . از سویی شرایط برای بازگشت اصلاح طلبان به قدرت مساعد به نظر می رسد و از سوی دیگر محافظه کاران با راهکارهای گوناگون در پی رسیدن به ائتلاف و حفظ مجلس و یکپارچگی حکومت هستند . . . .......................پلاک سیاسی به روز شد
|+| نوشته شده توسط مهشیدحیران در شنبه دوم تیر 1386 | موضوع: چشمان سیاسی افاضات جدید فاطمه رجبی در نقد خاتمی
سلام
نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت خوشحال از کوچک بودن مردی که متاسفانه رییس دولت است .می گن آدمها رو از اطرافیانش باید شناخت و من این مثلا رییس جمهور رو از دور و بریهاش شناختم فاطمه رجبی که نمی د.ونم چرا این همه دل بسته آقای احمدی نژاد هستش و مسلما از سید محمد خاتمی بیزار باز هم ارائه فضل و کمال کردند....من نمی دونم اگه خاتمی اینقدر که این مسلا خانم می گن بد که دیگه نیاز به گفتن نداره ...چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است در هر حال بعد از کتاب معجزه هزاره سوم و خوشحال از اینکه خاتمی اونقدر بزرگ هست که هنوز سعی دارند با کوبیدنش جا برای خودشون باز کنند اما زهی آرزو توهین های این خانم به هاشمی و خاتمی باز هم ادامه داشت متن جدید رو می تونید بخونید.....قضاوت با خود شما ضمن پوزش از خوانندگان به دلیل لحن بی ادبانه و خارج از نزاکت متن ذیل، متن کامل یادداشت فاطمه رجبی را در ادامه می خوانید: افاضات جدید فاطمه رجبی در نقد خاتمی خداي را سپاس ميگويم كه با ظهور احمدينژاد، و اظهارات خالصانهي او دربارهي "خادمي بيشتر براي مردم"، خاتمي هم امروز بدون هيچ جايگاهي، ناچار شده خود را از فضيلتهايش جدا كند! و به خضوع و خدمتگزاري اشاره نمايد. اين دستاورد مهم احمدينژاد در شكستن نخوت و تكبر يكي از دو ريسجمهور گذشته را به فال نيك بايد گرفت، اگر چه پس از 10 سال باشد. |+| نوشته شده توسط مهشیدحیران در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 | موضوع: چشمان سیاسی 2خرداد
برای خیلی ها امروز یه روز عادیه برای خیلی ها هم اصلا روز خوبی نیست اما واسه من و خیلی از جونهای هم سن و سالم امروز یه روز تولده.یه تولد به شیرینی اولین زاده شدن یه تولد واسه کشوری که مهد تمدن و فرهنگ امروز سالگرد یک حماسه است امروز 10سالگی خیلی از ماهاست 10سال پیش یه همچین روزی من چشمام باز شد خوشحالم که هنوز هم 2خرداد زنده است با همه تلاشی که برای نابودیش شد یه همچین روزی ما مردی رو برگزیدیم که به جرات بزرگترین انتخاب در طول تاریخمون خواهد بود به امید اینکه باز هم بتوانیم 2خرداد را جشن بگیریم جشنی در حضور بزرگ مرد تاریخ ایران خاتمي: قدرت آن نيست كه جهان از ما بترسد، بلكهبايد كاري كرد كه جهان به ما احترام بگذارد|+| نوشته شده توسط مهشیدحیران در چهارشنبه دوم خرداد 1386 | موضوع: چشمان سیاسی دریغ از ایرانی که ویران شود....
اگه گفتي اين مشخصات چه کشوري است : ؟؟
20ميليون فقير، 8 ميليون بيكار، 5 ميليون معتاد،1 میلیون زن تن فروش ؛ 14 ميليون بيمار روانى ، 600 هزار كودك كارگر ،يك و نيم ميليون محروم از تحصيل،6 ميليون بيسواد، 180 هزار نابغه فرارى با 30 تريليون و400 ميليارد تومان خسارت ناشى از فرارمغز ها، 450 هزار تصادف در سال، 40 هزار بيمار ايدزي، سن بزهکاري زير 10 سال، کف سني فحشا 14 سال، و کف سني اعتياد 13 سال و... . . . . . . و این ویرانه ایران است... |+| نوشته شده توسط مهشیدحیران در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 | موضوع: چشمان سیاسی به یاد بهار
دلم برات تنگ شده. خیلی دوست داشتم خیلی دوست دارم می دونی نه؟می دونم که می دونی شاید اگه نمی دونستی بهتر بود همیشه بهم گفتن نذار بفهمه دوسش داری نذار بفهمه دیوونشی اما نمی تونستم ازت پنهان کنم خودت که هیچی حتی عکست رو هم که می دیدم و می بینم اولین حرفی که می تونم بگم اینه که دوست دارم مگه جرمه؟گناه؟چی کار کنم که تو بزرگ مرد زندگی منی؟ چی کار کنم که می گن نگاه... چشمای تو یادم می یاد می گن لبخند... لبخند زیبای تو یادم می یاد چی کار کنم که دیوونه ام؟ به خدا دیوونگی اون اولا زیاد واسم ساده نبود ....اما حالاخیلی قشنگ راه جنون رو بلدم ؟چرا دیدن روی ماهت که همه آرزومه ازونم دریغ می شه ؟می دونی که وقتی چشمات هم می یاد ...دو ستاره کم می یاد ...می میره شقایق از داغ می دونی ..می دونم که می دونی میدونی قصه من و تو قصه چیه؟ قصه همون شب مهتاب...یادته؟یادت نیست باشه بازم می گم یه شب مهتاب ..ماه می یاد تو خواب ..منو می بره کوچه به کوچه .. تو ماه همون شبی..ماه همه شبها چی کار کنم که 2سال از رفتنت می گذره .و من هنوز باور نکردم درد دل اولم رو نشنیده بگیر ...از فراموشی بعضی ها دلم گرفته بود این بار فقط خواستم بگم که سید همیشه عزیزم: تو بزرگ معلم ملت ایران بودی و هستی و معلم ها هیچ وقت بازنشسته نمی شن هر چند رئیس جمهورها یک روزی تمام می شن |+| نوشته شده توسط مهشیدحیران در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 | موضوع: چشمان سیاسی |
|
|