تبليغاتX
خاك خسته
خاکم به سر زغصه به سر خاک اگر کنم....خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم؟
به یاد بهار 

دلم برات تنگ شده.

خیلی دوست داشتم 

خیلی دوست دارم

می دونی نه؟می دونم که می دونی

شاید اگه نمی دونستی بهتر بود

همیشه بهم گفتن نذار بفهمه دوسش داری

نذار بفهمه دیوونشی

اما نمی تونستم ازت پنهان کنم 

خودت که هیچی حتی عکست رو هم که می دیدم و می بینم اولین حرفی که می تونم بگم اینه که دوست دارم

مگه جرمه؟گناه؟چی کار کنم که تو بزرگ مرد زندگی منی؟

چی کار کنم که می گن نگاه... چشمای تو یادم می یاد می گن لبخند... لبخند زیبای تو یادم می یاد

چی کار کنم که دیوونه ام؟

به خدا دیوونگی اون اولا زیاد واسم ساده نبود ....اما حالاخیلی قشنگ  راه جنون رو بلدم

؟چرا دیدن روی ماهت که همه آرزومه ازونم دریغ می شه

 ؟می دونی که وقتی چشمات هم می یاد ...دو ستاره کم می یاد ...می میره شقایق از داغ

می دونی ..می دونم که می دونی

میدونی قصه من و تو قصه چیه؟

قصه همون شب مهتاب...یادته؟یادت نیست باشه بازم می گم

یه شب مهتاب ..ماه می یاد تو خواب ..منو می بره کوچه به کوچه ..

تو ماه همون شبی..ماه همه شبها

چی کار کنم که 2سال از رفتنت می گذره .و من هنوز باور نکردم

درد دل اولم رو نشنیده بگیر ...از فراموشی بعضی ها دلم گرفته بود

این بار فقط خواستم بگم که

سید همیشه عزیزم:

تو بزرگ معلم ملت ایران بودی و هستی

و معلم ها هیچ وقت بازنشسته نمی شن

هر چند رئیس جمهورها یک روزی تمام می شن

 

|+| نوشته شده توسط مهشیدحیران در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 | موضوع: چشمان سیاسی
بالا